رفتن به بالا
  • سه شنبه - ۱۶ بهمن ۱۳۹۷ - ۲۰:۳۰
  • کد خبر : ۱۰۸۳۲
  • چاپ خبر : تئاتری با بیش از ۱۰۰ سال قدمت
تئاتر مشهد

تئاتری با بیش از ۱۰۰ سال قدمت

تئاتر آن شاخه از هنرهای نمایشی است که به بازنمودن داستان ها در برابر مخاطبان یا تماشاگران می پردازد. “تئاتر” یک هنر دراماتیک است و پنج قرن قبل از میلاد مسیح در آتن و روم به وچود آمد و سپس در آثار قرون وسطی، رنسانس و بعد در عصر جدید اروپا ادمه یافت. منظور از تئاتر یک مجموعه هنری یا یک نظام سازمان یافته هنری است که پیش از هر چیز به متن یا نمایشنامه و سپس به کارگردان نیاز دارد و شامل بازیگری، صحنه آرایی، مجسمه آرایی، موسیقی، سخنوری، نور پردازی، نقاشی، معماری و غیره است. کسانی که درباره به وجود آمدن تئاتر جستجو کرده اند میگویند: سر چشمه آن از آیین هاست. آیین به مراسم مذهبی و اجتماعی می گویند . مثل مراسم عروسی یا مراسم سینه زنی در ماه محرم در ایران و مراسم رقص های مخصوص در کشورهای دیگر انسان همیشه دوست داشته است به اتفاقاتی که خارج از اراده و میل اوست تسلط داشته باشد و این ویژگی اصلی تئاتر است. پیشینه تئاتر به رقص های اولیه بشر به هنگام جادوی طبیعت و حیوانات باز می گردد. بشر با انجام این حرکات نمایشی سعی در تسخیر نیرو هایی داشت که هدایتشان در دست او نبود. در تئاتر از همکردی (ترکیبی) از سخن، حرکات، موسیقی، رقص، صدا و نور برای اجرا بهره گرفته می شود. به جز سبک معیار گفتار داستانی، تئاتر گونه های دیگری نیز دارد مانند اپرا، باله، کابوکی، خیمه شب بازی و پانتومیم. هنر تئاتر در ایران پیشینه ای دراز دارد و سبکی از آن در نمایش های تعزیه نمود یافته است. در کتاب تاریخ بخارا آمده است که نمایش ایران از آیین اسطوره و شعایر برخاسته است.

سرچشمه تئاتر و نمایش در ایران

قدمت نمایش در ایران را اگر بخواهیم از دوران پیش از اسلام بررسی کنیم، باید بحث خود را از نمایش‌ های آیینی که به داستان سوگ سیاوش و کین ایرج معروف شده است آغاز کنیم. بنابر آن چه در آثار بر جای مانده از ادبیات کهن ایران و شاهنامه فردوسی و اشاره ‌هایی که در برخی از کتاب های تاریخی ایران آمده، این مراسم هرسال در زمانی معین برگزار می‌ شده است و در دوره ی اسلامی چون با سنت‌ ها و آیین‌ های (گبرکان) مخالفت می ‌شد به تدریج رنگ اسلامی گرفت و با روی کار آمدن مذهب تشیع به تعزیه ی حسین و یارانش تغییر شکل داد. درباره ی زمان آغاز تعزیه میان پژوهشگران اختلاف نظر هست، گروهی را عقیده برآن است که تعزیه در ایران به گونه ‌ای که با تعریف تئاترنویسی تطبیق کند از دوره ی صفویان آغاز شده و آن چه پیش از این دوره وجود داشته نوعی عزاداری و نوحه‌ سرایی بوده است. به هرحال تعزیه یکی از مراسم نمایشی ایران است که تا امروز راه خود را ادامه داده است، ولی پس از عهد قاجاریه و پیدایش تئاتر جدید و تحکیم بنیاد آن بازارش از رونق افتاده تا به‌ حدی که امروز جز در روستاها و شهرک‌ های دور افتاده اثری از آن نمی‌ بینیم، و اگر گاهی در هنگام عزاداری ماه محرم در شهرهای بزرگ مراسم تعزیه ‌ای برپا شود، مشتریان آن مردمی از عوام ‌الناس هستند. از میان نمایش‌ های غیر مذهبی ایران که امروز هم اثری از آن می‌ بینیم، باید نقالی و خیمه‌ شب‌‌ بازی را نام برد. نقالی را نیز به حقیقت نمی دانیم که از چه تاریخ در ایران آغاز شده است، ‌و اطلاع ما بر اجرای این گونه مراسم در پیش از اسلام منحصر است به اشاره هایی که در کتاب های تاریخ و ادب ایران شده، مانند شاهنامه فردوسی یا منظومه‌ های نظامی گنجوی و تاریخ سیستان و تاریخ بخارا و الفهرست ابن‌الندیم که درهر یک از آن ها اشاره‌ ای می‌ یابیم براین که داستان های حماسی و بزمی ایرانی پیش ازاسلام میان مردم به وسیله ی قصه‌گویان منتشر می‌ شده و از همین راه به دوره ی پس از اسلام رسیده و مایه ‌ای برای نظم بخشی از داستان های شاهنامه، ویس ‌و رامین، خسرو و شیرین و هفت گنبد و جز آن ها شده است. لیکن پس از اسلام آثار فراوانی وجود دارد که ما را بر چه گونگی اجرای این گونه مراسم در دوره های گوناگون اسلامی راه بری می‌کند، به ویژه که برخی از داستان های این نقالان، چون داستان سمک عیار، قصه ی فیروز شاه، (داراب‌نامه ی بیغمی)،‌ دراب‌نامه طرسوسی، اسکندر نامه و امیرارسلان عینن در هنگام نقل از زبان نقال ضبط شده و بر جای مانده است. هنر نقالی که عبارت است از خواندن یا بیان رویدادهای حماسی یا داستان های عشقی، در ایران پیش از اسلام با موسیقی همراه بوده است و چون در دین اسلام موسیقی از محرمات به شمار می‌ رفت در دوره ی اسلامی فقط نقل داستان باقی ماند و گسترش یافت و تقسیمات و شاخه هایی پیدا کرد. در سه صده ی نخست اسلامی کار نقالان بیان داستان ‌های حماسی و ملی گذشته ی ایران بود، لیکن از اوایل صده ی پنجم هجری نقالان خود افسانه ‌پرداز شدند و چنان که گفتیم افسانه ‌هایشان با همان صورت و سبکی که بیان می ‌شد اغلب به رشته تحریر در می‌آمد. در دوره‌ ی قاجار نیز کار نقالی همچنان رونق داشت و پس از تأسیس قهوه ‌خانه در ایران مرکز نقالان به قهوه‌ خانه‌ ها منتقل شد. در تاریخ نمایش ایران نقال درخشان‌ ترین چهره ی نمایشی است و برخی از آنان در کار خویش مهارتی شگفت آور داشته و در شمار هنرمندان اصیل بوده ‌اند. کار این گروه مردم هنرمند بسیار مشکل و دقیق بوده است، زیرا بدون بهره گیری از هیچ وسیله‌ ای و فقط با قدرت بیان و هم‌ آهنگ ساختن حرکات چهره و دست با کلام، رویداد های قصه را بدان گونه می ‌بایست در نظر شنونده مجسم کنند که احساساتش برانگیخته شود. و از آن گذشته چون منظور از نقالی سرگرم کردن شنونده و ایجاد هیجان است، ناچار نقال باید که پدید آورنده ی داستان های جذاب نیز باشد.
خیمه‌ شب‌ بازی یا تئاتر عروسکی نیز یکی دیگر از مراسم نمایشی ایران است که با تئاتر شباهتی زیاد دارد و در حقیقت تئاتری است که بازیگران آن را عروسک های پنبه ‌ای و پارچه‌ ای و چوبی تشکیل می ‌دهند، بازیگران بی ‌جانی که در میانه ی صحنه به اراده ی آن که سر نخ را در دست گرفته و در پس صحنه ایستاده است حرکت می‌کنند. درباره ی اصالت این بازی و این که آیا بومی ایران بوده و یا از کشوری دیگر به ایران آمده  به درستی چیزی نمی دانیم و به هرحال اگر به گفته ی نظامی گنجوی اعتماد کنیم باید پذیرفت که لعبت ‌باز و لعبت‌ بازی هنری است که در زمان بهرام‌گور به این کشور آمده و پذیرفته ی مردم شده است. نمایش عروسکی در ایران چنان که باید تحول نیافت و به کمال نرسید و در همان هیئت عوامانه ی خود باقی ماند زیرا ادیبان و هنرمندان با دانشمندان، چون آن را کاری پست و درخور عوام می‌دانستند، برای پیشرفتش دست به کاری نزدند، و در نتیجه داستان های آن ثبت نشد و ما امروز تنها از چند نمایش نامه ی عروسکی مانند: پهلوان کچل،‌ سلیم‌خان، عروسی پسر سلیم‌خان، چهار درویش، حسن کچل،‌ بیژن و منیژه و پهلوان پنبه آگاهی داریم.

وضعیت تئاتر مشهد از دیروز تا به امروز

خراسان با وجود حکیم ابوالقاسم فردوسی و کتاب ارزشمند شاهنامه نگهبان میراث فرهنگی ایران است و در زمینه ادبیات نام آورانی چون ملک الشعرای بهار، احمد کمال پور، ذبیح الله صاحبکار، محمد قهرمان و … را در خود پرورانده است  و در عرصه های مختلف ادبی و هنری همیشه در جایگاه فاخری از دانش قرار دارد. کواکب درخشان فرهنگ و هنر ایران زمین از خراسان، برخاسته اند.
و، تئاتری با بیش از ۱۰۰ سال قدمت، روس هـای مهاجر باب نمایش را در این شهر باز کردند و با طی کردن فاصله دراز و عمری طولانی گل سر سبد تئاتر ایران شد. در این راستا مردانی با ارادۀ آهنین تلاش کردند و راه پرسنگلاخ تئاتر مشهد را هموار کردند و نهالی تناور تحویل ما دادند. بزرگانی چون احمد میرباذل، غلامرضا قنادان، منوچهر غیاثی، حسین بلاغی، منصوره جوانی، پری سیاوشی، گیتی شیرازی و … که در به صحنه بردن درام هـای تاریخی و حماسی خوش درخشیده اند و می توان آن نسل را پایه گذارِ تئاتر خراسان به شمار آورد. نمایش هایی چون کاوه آهنگر، چهره خون آلود، منهم فدای میهن، بتکده، عشق و ارتش، در راه ایران، نادر پسر شمشیر، کورش و … از جمله نمایش هایی است که در آن دوره به صحنه می رفته و شوری را در بین مردم بپا می کرده است.

در تئاتر سنتی (ماشالله وحیدی) – سیاه بازِ سپید صحنه های تئاتر سنتی – مردی بود که در تئاتر ملی مشهد و گلشن به اوج رسید ولی روزگار نااهل او را از مردم مشهد گرفت و به اصفهان برد اما در تئاتر پرافتخار اصفهان و در کنار بزرگانش آنقدر خوش درخشید که بارهـا و بارهـا نام خراسان را به سر زبان هـا انداخت به گفتۀ شاهدان با ورود او به صحنه تا خروجش تماشاگر از ته دل می خندید.
اگر تاریخ ۱۰۰ ساله تئاتر مشهد را ورق بزنی نام یک هنرمند نمایش خیمه شب بازی بیشتر به چشم نمی آید و آن فرد کسی بود که عنوان نابغۀ خیمه شب بازی ایران را به یدک می کشید. ماشالله اسدی نژاد تنها نمایشگر نمایش خیمه شب بازی مشهد که در غفلت مسئولین گم شد و برای ارائه هنرش و عشقی که از وجود هنرمندش زبانه می کشید مجبور شد در پارک هـا و محافل تفریحی اجرای برنامه داشته باشد اما مخاطبین نمایش هـای او همان (مردم) بودند و نسل قدیم این شهر هنرنمایی او را در کوهسنگی، خواجع ربیع، تئاتر گلشن، و در سال های بعد انقلاب در پارک ملت به خوبی بیاد دارند و امروز مزه پرانی های سیاه نمایش او و خاطرات تماشای نمایش های سیاه بازی و خیمه شب بازی اش باز هم لبخند تازه ای را به لبان مردم مشهد می آورد گرچه که خودش هرگز شناخته نشد.
حضور منصور همایونی در تئاتر خراسان گل سرسبد تئاتر این شهر بود. وی از بنیان گذاران تئاتر جدید آن روزگار مشهد به شمار می رفت. هنرمندی عاشق بود و این عشق او را به تهران کشاند و در کنار کمدین بزرگ کشور تجارب بسیاری کسب کرد که سبب شد او دارای اندیشه ای نو شود و با افکار تازه ای تئاتر مشهد را گامی به جلو پیش برد.
اواخر دهه ۴۰ و حضور هنرمندی چون (محمد علی لطفی مقدم) تحول عظیمی در تئاتر مشهد و نیز خراسان به وجود آورد. او که دانش آموختۀ دانشکده هنرهای دراماتیک بود و با کسب عنوان دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل شده بود، به عنوان رییس اداره امور هنری و ادبی خراسان نائل آمد و اولین قدم مثبتی که برداشت تأسیس مرکز آموزش تئاتر بود و خود سرپرستی و کارشناسی آن را بر عهده گرفت و هم زمان با کارهای اداری با رادیو نیز همکاری کرد. تأسیس مرکز آموزش تئاتر حرکت مثبت بود و هر کسی که علاقه ای به هنرهای نمایشی و تئاتر داشت می توانست از طریق این مراکز وارد این عرصه شود. هدف اصلی از این کار متمرکز کردن هنرمندان و علاقه مندان به تئاتر و تعلیم و آموزش صحیح بود.
فریدون صلاحی یکی دیگر از دانش آموختگان هنرهای دراماتیک بود که با پیشنهاد لطفی مقدم در کلاس های مرکز آموزش تئاتر به تدریس مباحث اصول و مبانی هنرپیشگی پرداخت. به تدریج اساتید دیگری چون منصور همایونی؛ داریوش ارجمند، داوود کیانیان و … به تربیت هنرجویانی پرداختند و تئاتر خراسان رنگ مدرنیته به خود گرفت و این دگرگونی های شگرف سبب تأسیس خانه نمایش شد که یکی از ابتکارات بسیار خوب و ارزنده اداره فرهنگ و هنر نیز به شمار می رود زیرا بدین وسیله جوانان خوش ذوق و هنر دوست توانستند مکانی برای نشست ها و تبادل افکار خود داشته باشند و گرد هم جمع شوند.
لقب پدر تئاتر خراسان برای محمد علی لطفی مقدم نتیجه تمامی دلسوزی هایی است که وی برای تئاتر شهر انجام داده است. او به مانند پدری که برای فرزندش دل می سوزاند. برای تئاتر این شهر دل سوزاند و هنرمندان صاحب نامی چون محسن غفوری، احمد حلوی، محمد تقی نژاد، محبوبه بیات، سروناز جهانی، شاهپور مهاجر، طوطی کوکلانی و … را به بدنه تئاتر این سرزمین معرفی کرد. گروه ها را منسجم کرد و نام خود، هنرمندان و گروه های آن دوره را مانا و زنده نگه داشت. گروه پارت، گروه رودکی؛ گروه آرش، گروه توس، گروه پارس، گروه نیما و … وی را به پدر تئاتر خراسان ملقب بدل کرده است.
رضا صابری یکی دیگر از هنرمندان تازه نفس آن روزها با داشتن دامنه مطالعاتی گسترده ای که داشت، در عرصه های بازیگری، نویسندگی و کارگردانی فعالیت کرد. در دهه ۵۰ غالب کارهایی که در مشهد به صحنه می رفت درام هایی بود که توسط نویسندگان پایتخت نوشته می شد. رضا صابری با مشورت داریوش ارجمند تصمیم گرفتند برای رهایی از قید حقارت آمیز به نوعی دیگر عمل کنند. صابری نوشت و ارجمند کارگردانی کرد و نخستین نمایشی که از تشکیل آن هسته کوچک به ثمر نشست نمایشی به نام (عصمت) بود، این نمایش که با اندیشه جمعی به پختگی لازم رسید شروع خوبی بود برای درام نویسی در خراسان و خلق آثار بعدی که در فکر داشتند. بعد از (عصمت) نمایش هایی چون (ایاس) و (سایه های بلند) نگاشته شد. پس از این موفقیت هنرمندان هر کدام برای خود به طور مستقل نمایشی را ارائه دادند که از اولین جشنوارۀ سراسری تئاتر فجر تا چندین و چند سال مشهد یکی از شرکت کنندگان پر و پا قرص آن جشنواره بوده است. نمایش های راه یافته به جشنواره فجر عبارتنند از: خانات (نوشته و کار رضا صابری)، با شمشیر تعزیه ( نوشته احمد مینایی و کار رضا سعیدی)، مظلوم پنجم( نوشته وکار رضا صابری)، بعضی ها اینجورین( نوشته و کار فیروز صباغی) ، بازی شبانه ( نوشته و کار حسن حامد)، در شهر خبری نیست ( نوشته رضا رستمیان و کار رضا سعیدی)، بادبان( نوشته خاکزاد و کار رضا سعیدی)، میلیترها ( نوشته و کار حسن حامد)، پیشنهاد ( نوشته و کار جواد اردکانی)، شگرد آخر( نوشته حمید رضا اعظم و کار انوشیروان ارجمند) و در سال های بعد نقل تلخ ( نوشته و کار علی آزادنیا)، شقایق دره ( نوشته و کار علی آزادنیا)، شنا در آتش ( نوشته و کار رضا صابری)، بچه های تابستان( نوشته و کار حسن حامد) ، یخبندان و …
و اما امروز ما به خواب رفته ایم. استانی و شهری که در آن لشگر کشی ها شده است، مهد فارسی زبانان، فردوسی، عطار، خیام … شعار تئاتری های ایران که ورد زبان ها بود (خراسان، خراسان مهد تئاتر ایران) چرا مشهد و خراسان در دو دهه اخیر رو به افول رفته است؟

رضا صابری راجب به وضعیت کنونی تئاتر مشهد میگوید: بگذارید به‌ صراحت عرض کنم که مسئولان هیچ حمایتی از ما نکرده و نقش چشمگیری در رشد تئاتر نداشته ‌اند. آن چه امروز از تئاتر می ‌بینید، حاصل انگیزه و پشتکار خود بچه ‌های تئاتر است. عوامل زیادی در دیده ‌شدن تئاتر نقش دارد. بچه‌ های امروز تئاتر با گذشته هیچ فرقی نکرده ‌اند، اما فضای فرهنگی شهر تغییر کرده است. به‌ مرور زمان مردم به تئاتر علاقه ‌مند و متوجه شدند که این مادر تمام هنرها، تا چه اندازه در روح و زندگی‌ شان تأثیر‌گذار است. از ‌طرفی دو نسل در‌کنار یکدیگر قرار گرفته ‌اند و واقعاً شرایط بسیار خوب است. البته درباره کمک مسئولین هم باید بگویم ما همیشه یک جمله را در مواجهه با حمایت از تئاتر شنیده‌ ایم، که آن )کمبود بودجه( است. همه می‌ دانند که از گذشته تا امروز بچه‌ های تئاتر قانع ‌ترین هنرمندان کشور بوده ‌اند. اما به‌ هرحال تئاتر هم هزینه ‌های خودش را دارد. هم ‌اکنون بیشترین کمکی که شامل حال ما می ‌شود، در ‌اختیار گذاشتن سالن نمایش برای اجرا و تمرین است که البته به همین نیز راضی هستیم. متأسفانه غالباً نخبگان در شهر خودشان از امکانات بی‌ بهره هستند. اگر امکاناتی که در پایتخت وجود دارد، در مشهد بود، کسی حاضر نمی ‌شد زادگاهش را ترک کند. ما در مشهد، نه تلویزیون داریم و نه سینما! واقعاً برنامه‌ های صدا‌ و ‌سیما روحیه را تضعیف می‌کند. من تلویزیونمان را با تهران مقایسه نمی‌کنم؛ در قیاس با دیگر شهرها نیز عملکرد نامناسبی داریم و تأکید دارم که خیلی ضعیف عمل می‌کنیم. آثار بدون تکنیک و کم ‌ارزش و تکراری تولید می ‌شود که برای همه ما عجیب است. ما باید به جوانان بیاموزیم که تئاتر جایی است برای فهم و انضباط و اخلاق. شخص اگر این مجموعه امتیازات را داشته باشد، می‌ تواند در این کار بماند، در ‌غیر‌ این‌ صورت خیلی زود حذف خواهد شد. راه برای نجات تئاتر هم خیلی آسان است. شورای فرهنگی ما باید برای تئاتر سیاست‌ گذاری کند، یعنی خط و ربط و خط قرمزها کاملا مشخص باشد تا هر‌کسی به خودش اجازه ندهد وارد این کار شود و کلاس برگزار کند و استادی کند. تئاتر، یک مسئلۀ انسانی است و می‌ تواند بهترین مبلغ برای جامعه باشد، اما کدام ‌یک از مسئولان چنین دغدغه ‌ای دارند؟ خراسان رضوی و به خصوص مشهد مقدس، با همه کمبودهای سخت‌ افزاری، همواره منشأ افتخار آفرینی‌ های گسترده چه در حوزه جشنواره ‌ها و چه اجراهای عمومی تئاتر بوده و هست. لکن انتظار به‌ جای هنرمندان تئاتر این خطه، حمایت دلسوزانه مسئولین هنری این شهر و دیار است. حوزه هنری خراسان رضوی که به همت مدیران قبلی و حمایت مدیران کشوری یکی از سالن ‌های بلک‌ باکس مناسب شهر را در اختیار دارد و سالنی دیگر را به واسطه کمبود بودجه نیمه ‌کاره رها کرده، این روزها از استفاده هنرمندان خراسانی دریغ شده و خاک می ‌خورد، حال آن که هنرمندان تئاتر مشهد به عنوان یکی از قطب‌ های تئاتری کشور، در حسرت کمبود سالن، سرنوشت تولیدات خود را بی‌ سرانجام می‌ بینند. درخواست‌ های متعدد کتبی و شفاهی و پیگیری ‌های مختلف هنرمندان برای اجرا در (تماشاخانه اشراق) حوزه هنری ماه ‌هاست که از سوی رئیس فعلی نه‌ ‌تنها بی ‌پاسخ مانده که تلویحاً با مخالفت نیز رو به ‌رو شده و هنرمندان یا بالاجبار تمرینات آثار خود را تعطیل کرده و یا مجبور به سرگردانی در سالن‌ های غیراستاندارد شده ‌اند، در حالی که سالنی با بودجه دولتی متعلق به حوزه هنری، در بهترین نقطه شهری خالی از اجراست و بر درب‌ هایش قفل زده شده است! از سالن و تعطیلی تئاتر که بگذریم، بد نیست اشاره‌ ای هم به تعطیلی ناگهانی کلاس‌ های آموزشی تئاتر حوزه هنری خراسان رضوی کنیم؛ کلاس‌ هایی که با حضور اساتید مجرب تئاتر محفلی برای یادگیری علاقه ‌مندانی بود که دیگر نیست!

خراسانی که وقتی گروهی نمایشی را به تهران اعزام می کرد پشت تمام تئاتری های کشور را می لرزاند و حضور خراسانی ها در جشنواره های تئاتر فجر هیجان بپا می کرد، آن دوره چرا تمام شد؟ مسئولین و متولیان امر نسبت به هنر تئاتر بی مهر شده اند و با توجه به کلام رهبر کبیر انقلاب اسلامی آیت الله خامنه ای که فرمودند: فرهنگ از اقتصاد هم مهم تر است، ولی باز هم مسئولین به این گفته توجهی نکردند و نسبت به کلام مقام معظم رهبری بی مهری کردند و از فرهنگ و فرهنگ سازان ما حمایت نمی کنند. اگر مسئولین همین یک جمله رهبر را سرلوحه کار خودشان قرار دهند. تئاتر خراسان به دوران طلایی خودش بر می گردد. این روزها نمایش ها به سالن های خصوصی کشیده شده است. کوشش و تلاش های جدیدی در سال های اخیر شکل گرفته است که جای بسی خوشحالی دارد. گروه های تئاتری مشهد به مانند ارکستر بزرگی است که هر کدام از نوازنده ها ساز و نوای خود را می نوازنند ولی اگر این سازهـا با هم متحد شوند و سیری را دنبال کنند آهنگ دلنشینی را خواهیم شنید. باشد که چنین باشد. در پایان آرزومندیم ، امیدی دوباره به خانواده مظلوم تئاتر دمیده شده تا از بدیهی‌ ترین حقوق خود از حوزه هنری محروم نباشند. وضعیت تئاتر حوزه هنری در سال‌ های اخیر همواره با انتقادات همراه بوده است. اگرچه که در  این سال ها وزارت فرهنگ ارشاد تلاش های بسزایی برای رونق تئاتر مشهد انجام داده است اما  هنوز مشکلاتی وجود دارد که نیازمند اتحاد و یک پارچگی گروه های تئاتر مشهد، برای رونق دوباره ی این عرصه است.

لادن کاظمی خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی افق مشهد

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه